Sonntag, 25. Januar 2009

بنشین بر لب جوی و...




بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

Donnerstag, 4. September 2008

Dienstag, 15. Juli 2008

Freitag, 20. Juni 2008

نشانی

















نشانی

خانه دوست کجاست ؟

در فلق بود که پرسید سوار

آسمان مکثی کرد

رهگذر شاخه ی نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت

نرسیده به درخت کوچه باغیست که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق

به اندازه ی پر های صداقت آبیست

می دوی تا در ان کوچه که از پشت بلوغ

سربدر می آرد پس به سمت گل تنهایی می پیچی

دوقدم مانده به گل

پای فواره جاوید اساطیر زمین می مانی

و تو را ترسی شفاف فرا می گیرد

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا

جوجه بردارد از لانه ی نور

و از او می پرسی خانه ی دوست کجاست؟
سهراب سپهری

دوستت دارم اما
















دوستت دارم اما ...
دوستت دارم اما
عطر گل شب بویت را حس می کنم
جای پایم را می گذارم تا گلت هم مرا ببوید

دوستت دارم اما
قلبم را زنده به گور میکنم
دلیلش؟
خب چون قطار زندگیم باید همچنان بتازد!

Dienstag, 20. Mai 2008

کوروش بزرگ



















کوروش دوم(۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، معروف به کوروش بزرگ نخستین شاه و بنیان‌گذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، به‌خاطر بخشندگی‌، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایه‌گذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن برده‌ها و بندیان، احترام به دین‌ها و کیش‌های گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شده‌است.ایرانیان کوروش را پدر* و یونانیان، که وی سرزمین‌های ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار می‌نامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسح‌شده توسط اهورامزدا بشمار می‌آوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک می‌دانستند.

Sonntag, 18. Mai 2008

سهراب سپهری





















سهراب سپهری شاعر و نقاش کاشانی بود که در ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان متولد شد. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. وی پس از ابتلا به بیماری سرطان خون در بیمارستان پارس تهران درگذشت.

سهراب سپهری
زمینه فعالیت شاعر و نقاش
تولد ۱۵ مهر، ۱۳۰۷ / ۷ اکتبر، ۱۹۲۸
کاشان، ایران
مرگ ۱ اردیبهشت، ۱۳۵۹ / ۲۱ آوریل، ۱۹۸۰
تهران، ایران

Samstag, 17. Mai 2008

کوچه























بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم..........همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم................شدم آن عاشق ديوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد...................باغ صد خاطره خنديد عطر صد خاطره پيچيد
يادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتيم.......پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم
ساعتی بر لبان جوی نشستیم ........................
تو همه راز جهان ریخته در چشمان سیاهت........من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام...................................بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فروريخته در آب................................شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل سنگ .................................همه دل داده به آوای شباهنگ
يادم آید تو به من گفتی از اين عشق حذرکن......لحظه ای چند بر اين آب نظر کن
آب آینه عشق گذران است..............................تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است........................تا فراموش کنی چندی از اين شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ندانم .........................سفر از پيش تو هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد....................
چون کبو تر لب بام تو نشستم ........................تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم............تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم .......................................سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت ..............................مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید...................................ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم...................پای در دامن اندوه کشیدم نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم .......................................... آن شب و شبهای دگر هم
نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم ...................نکنی دگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی ....................................من از آن کوچه گذشتم

در کوچه باغ شهر احساس

















در کوچه باغ شهر احساس شکست لاله را جدی بگیریم

اگر نیلوفری دیدیم غمگین برای قلب پر دردش بمیریم

بیا در کوچه های تنک غربت برای هر غریب سایه باشی

بیا هر شب کنار ساحل رود برای پیچکی همسایه باشیم

اگر صد بار قلبی را شکستیم بیا یکبار با احساس باشیم

Donnerstag, 15. Mai 2008

چشمه

















از آسمان ، ستاره ي اشكي نمي چكد
زين غم ، نهال هاي جوان پاي در گلند
بار غم بزرگ جهان بر دل من است
اما كبوتران مسافر سبكدلند
هر شاخه ،‌ پنجه اي است كه از آستين خاك
سر بر زده ست و حاصل او ميوه ي غمي است
هر برگ ، چون زبان عطش كرده ي درخت
در آرزوي قطره ي ناياب شبنمي است
ين چشمه اي كه در دل من جوش مي زند
گم باد و نيست باد كه خون است و آب نيست
گر آب بود ، خود رگ خود مي گسيختم
تا تشنه را نويد دهد كاين سراب نيست
افسوس !‌ خون گرم ، عطش رانمي كشد
افسوس !‌ چشمه نيز نمي جوشد از سراب
من تشنه ام ، زمين و زمان نيز تشنه اند
اما درين كوير ، چه بيني جز آفتاب ؟
نادر نادرپور

شقایق














دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثل مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دو تا نیست
آخه درد من از بیگانه ها نیست
کسی خشکیده خون من رو دستاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق


شقایق اینجا من خیلی غریبم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
عزای عشق غصه اش جنس کوهه
دل ویرون من از جنس شیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو مردی و پس از تو عاشقی مرد
تو رو آخر سراب و عشق و حسرت
ته گلخونه های بی کسی برد
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

دویدیم و دویدیم و دویدیم
به شبهای پر از قصه رسیدیم
گره زد سرنوشتامونو تقدیر
ولی ما عاقبت از هم بریدیم
شقایق جای تو دشت خدا بود
نه تو گلدون نه توی قصه ها بود
حالا از تو فقط این مونده باقی
که سالار تمومه عاشقایی
شقایق وای شقایق گل همیشه عاشق

Mittwoch, 14. Mai 2008

Freitag, 9. Mai 2008

حمله ي آمريكا به ايران




















در مجلسي بودم كه همه جور آدم توش پيدا ميشد از بازاري و پولدار بگير تا كارگر ساده ي شهرداري تا آدم متاهل بيكار با چند سر عائله تا آدم بدهكار و ورشكسته.
بحث بر سر گراني و مشكلات روزمره ي زندگي بود، فحش خواهر و مادر بود كه مثل نقل و نبات نثار احمدي نژاد و خامنه اي ميشد، ديگه حتي مومن ترين! فرد مجلس كه انبوهي ريش نيز بر صورت داشت، احمدي نژاد و آخوند ها رو احمق خطاب ميكرد.
نااميدي رو ميشد به وضوح در چهره ي همه ي افراد حاضر در مجلس ديد، هيچ كدام ذره اي به آينده اميد نداشتند و اين حكومت رو اصلا اصلاح ناپذير مي دونستند، نكته ي جالب اين كه تقريبا همه متفق القول بودند كه تنها راه چاره، حمله ي نظامي آمريكا به ايرانه.
يكي ميگفت اگه حمله بشه چي ميشه، تمام اون بدهكاري هاي من به دولت فراموش ميشه، ديگه كي توي جنگ مياد و سفته هاي من رو به اجرا ميذاره!
اون يكي ميگفت اتفاقا توي خر تو خري ِ حمله ي آمريكا به ايران، خوب ميشه پولدار شد، من از همين حالا چند جا رو نشون كردم كه توي خر تو خري برم سر وقتشون، يكيش همين بانك … سر كوچه مونه.
ديگري ميگفت آخ كه اگه حمله بشه، من خواهر و مادر اين ممد سياه خايه مال رو ..ام، زندگي من رو اين مادر … خراب كرد، بسيج رو، رو سرش خراب مي كنم.
يكي ديگه مي گفت اتفاقا بايد در زمان حمله ي آمريكا، با نيروهاي آمريكايي همكاري كنيم تا زودتر اين آخوندها رو شكست بدن، مثلا ما مي تونيم بريزيم و فرمانداري و استانداري و صدا و سيما و مراكز حساس رو بگيريم، حسابش رو بكن من اگه صدا و سيما رو گرفتم اولين كاري كه مي كنم يه كليپ از داريوش پخش مي كنم
يكي از معدود مخالفين حمله ي نظامي گفت بابا شما چه طور دلتون مياد يكي به كشورتون حمله كنه، اين جا وطن ماست من كه با آمريكايي ها ميجنگم.
ديگري جواب داد اي بابا كدوم وطن؟ چه كشكي؟ چه آشي؟ اين كشور نفت داره، گاز داره، معادن داره، خاكش طلاست، نفت شده بشكه اي صد و بيست دلار اما انگار نه انگار، كار دنيا بر عكس شده، همه جا با افزايش درآمد قدرت خريد بالا ميره اما اين جا نه، هر چي قيمت نفت بالاتر ميره ما قدرت خريدمون پايين تر مياد، من اصلا وقتي ميشنوم كه قيمت نفت بازم افزايش پيدا كرده، بغضم ميگيره، اعصابم خورد ميشه چون مي فهمم كه باز گروني بيشتر ميشه اي كاش نفت بشه بشكه اي يك دلار، اصلا ديگي كه براي من نجوشه بذار كله ي سگ توش بجوشه.
خلاصه اين كه هر كسي تحقق روياهايش رو در حمله ي نظامي آمريكا به ايران مي ديد و براي حمله ي آمريكا به ايران همگي لحظه شماري مي كردند.
به نظر ميرسه كه كاسه ي صبر همه لبريز شده و طاقت همه سر اومده به قول معروف كارد به استخون همه رسيده، فشار به نهايت خودش رسيده به نحوي كه مردم ديگه ميگن بذار آمريكا حمله كنه، از اين كه ديگه بدتر نميشه، يكي توي همون مجلس ميگفت اين آخوندهاي روباه صفت سي ساله كه دارن ايران رو غارت مي كنن بذار آمريكايي ها ده سال غارت كنن لااقل جيب اين آمريكايي ها ته داره كه، بعد از ده سال لااقل كشورمون رو ميدن دست خودمون اما اگه دست اين آخوندها باشه تا قيامت هم چيزي به ما نميرسه، اصلا حالا كه ثروت هاي اين مملكت رو دارن ميدن به عرب ها بذار اصلا نه به ما برسه نه به عرب ها، نوش جون آمريكايي ها.
واقعا تصورش رو بكنيد كه چه فشاري بايد روي انسان باشد كه انسان آرزو بكند يك نيروي بيگانه و خارجي به كشورش حمله كند، زماني تعداد موافقين حمله ي نظامي آمريكا به ايران براي نجات كشور بسيار كم بود اما در اين شرايط روز به روز بر تعداد موافقين افزوده ميشه.
وقتي مردم خودشون قدرت بلند شدن ندارن و اين حكومت اون اندك صداهاي مخالف رو هم به شدت سركوب مي كنه نتيجه اش اين ميشه كه مردم ايران به آمريكا براي تهاجم نظامي به كشور، چراغ سبز نشون ميدن.